هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

285

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

عليه آنها پر از اسب و سوار مىكنيم . بر على ( ع ) پوشيده نبود كه چنين موضعى از سوى وى تنها به قصد تفرقه انداختن ميان مسلمانان و شعله‌ور ساختن آتش فتنه و نزاع در پيش گرفته شده تا براى او و امثالش آنانى كه شرك و نفاق را پنهان ساخته‌اند فرصت دسترسى به اهدافشان در دشمنى و ضديت با اسلام و حاميان آن كه ابو سفيان طى بيست سال با آنان به مبارزه پرداخت ، فراهم آيد . اسلام آوردن او و همسرش هند جگرخوار در سال فتح مكه ، از هر اسلام آوردن ديگرى سخت و دشوارتر بود زيرا اسلام شكست خورده و مغلوبى بود كه دستش از همه جا كوتاه شده بود و ناگزير شدند كه به همراه مسلمانان ، اسلام آورند در حالى كه در درونشان دردها و كينه‌هايى بود كه هر از گاهى ، خود را نشان مىدادند . راويان روايت مىكنند كه ابو سفيان روزى پس از ورود به اسلام نگاه كين‌توزانه و تلخى به پيامبر كه در مسجد بود و در اطرافش يارانش او را فرا گرفته بودند ، افكند و در همان حال كلماتى در دلش گذشت كه بر لبانش جارى شدند به اين مضمون كه : اى كاش مىدانستم كه اين مرد مرا به چه چيز مغلوب كرد . على رغم اينكه اين سخنان بر لبش جارى نشد ولى پيامبر ( ص ) حرف دلش را درك كرد و از آن نگذشت ، نزديكش شد و با دست بر شانه‌اش زد و به او گفت : اى ابو سفيان با خدا بر تو پيروز شدم . در روايت طبرى و ابن الاثير در الكامل آمده است كه امير المؤمنين على ( ع ) به ابو سفيان تندى كرد و به او گفت : به خدا كه جز مفسده‌جويى ، منظور ندارى و تو سوگند به خدا تا آنگاه براى اسلام شرى خواهى هيچ نيازى به ياريت نداريم ؛ طبرى مىافزايد وقتى ابو بكر بر مسند خلافت نشست ابو سفيان گفت : خلافت را به ابو فضيل ( ابو بكر ) چه‌كار . بلكه متعلق به خاندان عبد مناف است . به او گفته شد كه او فرزندت را ولايت ( پست ) داده است گفت : لطف و عنايتش رسيده بود « 1 » . در شرح نهج البلاغه گفته شده كه پيامبر پيش از وفات ، ابو سفيان را براى گرد آوردن خراج و زكات روانه كرده بود وقتى بازگشت پيامبر فوت كرده بود . در برخورد نيز گروهى از ايشان پرسيد پس از رسول خدا ، چه كسى بجاى وى نشسته است به او

--> ( 1 ) نگاه كنيد به جزء دوم از تاريخ طبرى ص 303 و 302 ، و الكامل ابن اثير صفحه 157 از جلد دوم .